محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
241
مجمع الانساب ( فارسى )
و باره و حصار را خراب مىكردند و شحنه مىنشاندند و مىرفتند و هر كجا سركشى مىكردند به همان قاعده كه رسم مغول بود ايشان را استيصال مىكردند . و يمه چون به مازندران رسيد آن قلعهاى [ را ] كه [ در ] فيروزكوه حرم و خزانهء سلطان آنجا بود درپيچيد و همهء اولاد و احفاد سلطان را غارت كرد و بعضى را بكشت و عورات و ازواج را بىستر كرد و از ايشان ديار نگذاشت . و شنيدم كه تركان خاتون بدان عظمت و جلالت كه بود - مادر سلطان محمد - كارش بدان رسيد كه چون او را به غارت ببردند بعد از مدتى در تركستان در شهرى صباغى كردى . نعوذ باللّه من زوال الدولة . و سبتاى نيز به همين منوال شهر به شهر مىگشت و مىآمد . و يمه و سبتاى در شهر همدان به هم پيوستند و جملهء بلاد عراق چون قم و كاشان و اصفهان و قزوين و بعضى از بلاد آذربادگان و مراغه بگرفتند و به اردويل آمدند و اردويل را به قهر بستدند و تبريز و نخجوان و مرند همه مستخلص گشت . و در همدان جمال الدين آيبه [ را ] كه حاكم بود بكشتند و از آنجا به بيلقان رفتند و شروان و شماخى و آن بلاد را همه همين معاملت كردند و چون به دربند رسيدند به حيلت از دربند بگذشتند و به حدود قفجاق آمدند و توشى آنجا بود و [ قصد ] عزيمت اردوى پدر داشت يمه و سبتاى در خدمت ركاب توشى به حدود ايميل رفتند و زمين خدمت پادشاه جهانگير ببوسيدند و هيچ كس از امراى چنگيز خان اين اثر ننمودند كه يمه و سبتاى . خروج پادشاهزادهء جهان تولى خان به مملكت غربى و چون يمه و سبتاى باز رسيدند ديگرباره اهل عراق و خراسان چون جوشش لشكر مغول ساكن ديدند گفتند يمه و سبتاى نيز همچون برقى و سيلى بودند كه بگذشت و باز سوداى قديم را كار بستند . و در بلاد ، اكثر آن بود كه شحنگان مغول را مىكشتند يا مىراندند . پادشاه جهانگير چون بر اين حال وقوف يافت گفت اين كار ممالك ايران زمين هنوز قرار نگرفته به يك نوبت ايشان را از روى زمين چنان قهر بايد كرد كه از ايشان نام و نشان نماند . فرمان شد تا پسر كهترش تولى خان - آن نهنگ درياى رجوليت - با